مهـدی یدالهی

مداحی

مهــدی یدالهـــی
                مهـدی یدالهی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

مداحی

#ســــــلام_علیــــــکم


#أین_الطالب_بدم_المقتول_بکربلا

یادگار حضرت زهرا، نمی آیی چرا؟
ای وصی حضرت مولا، نمی آیی چرا؟

کار هر روز شما گریه برای زینب است
منتقم، ای منجی دلها،نمی آیی چرا؟

پیروانت را تمسخر یا که طعنه می زنند
کوری چشمان این بدها،نمی آیی چرا؟

نام تو دیوانه ام کرده ، ندیده عاشقم
آروزی این دلِ شیدا، نمی آیی چرا؟

مثل اجدادت غریبی،وارث اهل کساء
کشتی امّید این دریا ،نمی آیی چرا؟

ماه من ،دارد جوانی گدایت می رود
مهربانا،حضرت بابا، نمی آیی چرا؟

مادرم هر روز بر سجاده میخواند تورا
التیام غصه و غمها، نمی آیی چرا؟

یکه و تنهایی و، رانده شده از شهرها
پادشاه عرصه ی دنیا، نمی آیی چرا؟

بازهم در غیبتت دارد #محرم می رسد
روضه خوان مقتل سقا،نمی آیی چرا؟

قامت زینب خمیده در کنار قتلگاه
تازیانه خورده از اعدا ،نمی آیی چرا؟

دختری بین اسارات در بیابان گم شده
می زند هردم صدا، بابا ،نمی آیی چرا؟

مادری هم دلخوش گهواره ی خالی شده
راس اصغر دیده بر نِی ها،نمی آیی چرا؟

اربا اربا شد قدِ زیبا جوانِ آن حرم
جَدّتان بر خاکِ آن صحرا،نمی آیی چرا؟

مهدیا، مولا، قسم بر خیمه های سوخته
روضه خوانِ عصرِ عاشورا،نمی آیی چرا؟

#عبد_کریم
...


#کوچکترین_جمله_بـرای_بـزرگترین_دعـا


#اللهـم_عـجل_لولیـک_الفـرج

يار ميگويد حسين دلدار مي گويد حسين

فاطمه بين در و ديوار مي گويد حسين

ياس مي گويد حسين احساس مي گويدحسين

در كنار علقمه عباس ميگويد حسين

خاك مي گويدحسين افلاك مي گويد حسين

هر كسي كه خورده شير پاك مي گويد حسين

ماه مي گويد حسين ، با آه مي گويد حسين

آيه هاي حضرت الله مي گويد حسين

يار مي گويد حسين ، دلدار مي گويد حسين

در مدينه احمد مختار مي گويد حسين

نار مي گويد حسين ، گلزار مي گويد حسين

شاه مردان حيدر کرّار مي گويد حسين

خار مي گويد حسين ، غمخوار مي گويد حسين

فاطمه بين در وديوار مي گويد حسين

خاک مي گويد حسين ، افلاک مي گويد حسين

مجتبي با سينه صد چاک مي گويد حسين

خواب مي گويد حسين ، مهتاب مي گويد حسين

منبر و سجاده و محراب مي گويد حسين

گاه مي گويد حسين بيگاه مي گويد حسين

شمس و نجم و کهکشان و ماه مي گويد حسين

هوش مي گويد حسين ، بيهوش مي گويد حسين

بين خيمه کودکي مدهوش مي گويد حسين

چاره ميگويد حسين ، بيچاره مي گويد حسين

غنچه شش ماهه مي گويد حسين

شير ميگويد حسين ، شمشير مي گويد

در تن شه سنگ و نيزه و تيرمي گويد حسين

حال مي گويد حسين ، گودال مي گويد حسين

تازيانه بر تن اطفال مي گويد حسين

لاله مي گويد حسين ، آلاله مي گويد حسين

در خرابه دختري با ناله مي گويد حسين

باده مي گويد حسين دلداده مي گويد حسين

بين دشمن اکبر شهزاده مي گويد حسين

ابر مي گويد حسين ، بي صبر مي گويد حسين

پيکرم حتي ميان قبر مي گويد حسين

زار مي گويد حسين ، غم بار مي گويد حسين

قلب ما با هر تپش صد بار مي گويد حسين

عود مي گويد حسين ، معبود مي گويد حسين

دختري در آتش و در دود مي گويد حسين

نور مي گويد حسين ، عاشور مي گويد حسين

خواهري با پيکري رنجور مي گويد حسين

ياس مي گويد حسين ، احساس مي گويد حسين

در کنار علقمه عباس مي گويد حسين

#ورود_به_کربلا

با احتیاط لاله ي ما را پیاده کن
عباس جان، سه ساله ي ما را پیاده کن

با احتیاط بار حرم را زمین گذار
زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای
می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

چشم مخدرات به سمت نگاه تو
دوشیزگان محترمه در پناه تو

باحوریان رفته به زیر نقابها
یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

این حوریان عزیز خدایند و بس، همین
این دختران کنیز خدایند و بس، همین

این دختر علی ست که بالش شکستنی است
ناموس اعظم است و وقارش شکستنی است

از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش
عباس جان مراقب این با حجاب باش

این دختران من که بیابان ندیده اند
در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

یک لحظه هم ز خیمه ي طفلان جدا نشو
جان رباب از دم گهواره پا نشو

توهستی و اهالی این خیمه راحتند
در زیر سایه ات همه در استراحتند

توهستی و به روز حرم شب نمی رسد
چشم کسی به قامت زینب نمی رسد

یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند
احساس می کنم همه دلواپس هم اند

احساس می کنم که جوابم نمی دهند
با آب آب گفتنم آبم نمی دهند

راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست
از سنگها شکستن دندانم آرزوست

من راضیم به پای خدا دست و پا زنم
با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم

اگر به روي نی سر ِمن نیز رو شود
تا که مقام خواهر من نیز رو شود

جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا
این جام را الست گرفتیم ما دو تا

می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم
پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم

با احتیاط لاله ي ما را سوار کن
زینب بیا سه ساله ي ما را سوار کن

با احتیاط خسته شدند این ستاره ها
این گوش پاره ها سر گوشواره ها

علی اکبر لطیفیان

#امام_زمان_عج_ماه_محرم_

كبوترم كه زدم بال در هوای محرم
به گوش می رسد از كوچه ها صدای محرم
بیین كه ماه عزا باز بی تو می شود آغاز
چرا نمیرسی ای صاحب عزای محرم
قسم دهیم خدا را به حق عمه سادات
كه در فرج به اجابت رسد دعای محرم
برای آنكه فقط اندكی شبیه تو باشم
سیاه پوش شدم مثل تو برای محرم
فقط نه ما كه تمامی سال در غم جدت
سیاه كرده به تن خانه ی خدای محرم
از ابتدای محرم دعای هرشبم این است
بمیرم و نرسم من به انتهای محرم
چگونه نزد تو بالا بیاورم سر خود را
اگر كه جان ندهم بین روضه های محرم
چه می شود دهه ای پای منبر تو بگریم
میان روضه ی شب های كربلای محرم

محمد علی بیابانی

#ورود_به_کربلا

گلهای اهل بیت به گلزار می رسند
موعودیان به موعد دیدار می رسند

اینجا زمان وصل چه نزدیک حس شود
دلدادگان وصل به دلدار می رسند

این حاجیان که نیمه شب از کعبه آمدند
آخر همه به کوچه و بازار می رسند

این کاروان به قافله سالاریِ حسین
دارند با امیر و علمدار می رسند

گاهی دم از شریعه و گودال می زنند
گاهی به تلّ خاکی و هموار می رسند

ناگاه با برادر خود گفت خواهری
این نخل ها به دیدۀ من تار می رسند

این باغهای کوفه چرا نیزه داده اند
این میوه ها چه زود سرِ بار می رسند

یک دختر جلیله به بابا خطاب کرد
این نامه ها که از در و دیوار می رسند

آن هیجده هزار نفر که نوشته اند
آقا بیا، کجا به تو ای یار می رسند

یک مادری به نغمه لالایی اش سرود
حتماً به داد کودک گهوار می رسند

ناگه سه ساله بر سرِ دوش عمو گریست
این خارها به پای من انگار می رسند

حالا حسین یک یکشان را جواب داد
اینجا به هم حقایق و اسرار می رسند

اینجا زمین قاضریه، دشت کربلاست
جایی که تیرهای هدف دار می رسند

اینجا به غیر نیزه تعارف نمی کنند
از شام و کوفه لشگر جرار می رسند

سر نیزه ها به پیکر من بوسه می زنند
شمشیرهای تشنه و قدار می رسند

ذبح عظیم پیش تماشای زینب است
شمر و سنان به قهقهه این بار می رسند

حلق علی و قلب من و سینة یتیم
این نقطه ها به حرمله انگار می رسند

اینجا ترحمی به یتیمان نمی شود
زیور فروش های تبه کار می رسند

سرهایتان به سنگ، همه آشنا شود
بس هدیه ها که از در و دیوار می رسند

جمعی برای بردن خلخال و گوشوار
جمعی برای غارت گهوار می رسند

محمود ژولیده

#ورود_به_ماه_محرم_


سرتاسر محله ی مان غرق ماتم است
حرف از حسین و زینب و ماه محرم است

دیدم میان کوچه جوانی پُر از شعور
حَیّ عَلَی الْعَزا به لبش بود، غرق شور

می گفت: نذر خون خدا جان مادرم
دم از حسین می زنم و اشک می خرم

با روی خوش رساند به مجلس غریبه ای
با هم زدند سر در هیئت کتیبه ای

دیدم کسی عجیب پی کار دلبر است
بی تاب و عاشقانه گرفتار دلبر است

هر کارِ سخت بود، خودش گفت: می کند
کفش هر آن که آمده را جفت می کند

رندی کنار در به همه چای تازه داد
چایش به قلب سنگی من هم گدازه داد

با ذکر یا حسین و وضو طبق عادتش
قاطی چای، ریخت کمی خاک تربتش

با گریه فاطمه به تماشا نشسته بود
یک بچه، باز قلک خود را شکسته بود

می گفت زیر لب: کم من را قبول کن
از من دوباره سینه زدن را قبول کن

رحمت به مادری که ارادت می آورد
فرزند خویش را سوی هیئت می آورد

از عشق و شور فاطمه جانش لبالب است
با چادرش مدافع فرهنگ زینب است

دیدم کنار دیگ نشسته است با ادب
لات محله بود ولی گفت زیر لب:

زهرا مرا به پای حسینش مرید کرد
دیگِ سیاه روضه مرا رو سپید کرد

آمد به سوی من پدری پیر و محترم
می گفت: گوش کن به من و این نصیحتم

این جا هر آن چه خرج کنی سود می کنی
خود را عزیز خانه ی معبود می کنی

جانم فدای نوکر و دربان هیئتش
جانم فدای پیرغلامان هیئتش

هر کس به قدر معرفتش کار می کند
با اشتیاق صحبتِ از یار می کند

در اوج کار که پُر از اخلاص می شدند
گریان برای حضرت عباس می شدند

مجلس شروع شد، همه با آه و زمزمه
هر یک گرفته اند اجازه ز فاطمه

خدام درگهش همه بی ادعا شدند
با این که خسته اند ولی یک صدا شدند

دیدم دم از رفاقت دیرینه می زنند
محکم تر از همه به سر و سینه می زنند

چون شیرِ پاک خورده همه گریه می کنند
مانند بچه مرده همه گریه می کنند

گفتند: بی پناه به یک نیزه تکیه داد
در بند یک سپاه به یک نیزه تکیه داد

گفتند: عاقبت به لبش هم نخورد آب
گفتند: مانده بود تنش زیر آفتاب

گفتند: تشنه کام سرش را بریده اند
گفتند: روی سینه ی آقا دویده اند

گفتند: این غریب، میان وطن نبود
جز یک حصیر پاره برایش کفن نبود

محمدجوادشیرازی

🍃🌸🍃🌸🍃

مادرم در حرمت بین دعا گفت حسین

پدرم وقت زیارت بخدا گفت حسین

یک نفر در پس دیوار بقیع گفت حسن

دیگری درحرم کرب و بلا گفت حسین

تربتت گرد شفا و تو طبیب جانها

شاه هستی و ببین باز گدا گفت حسین

نوکری که به دلش داغ زیارت ماند و

نا امید از همه و از همه جا گفت حسین

نوکری که به غم عشق تو بیمار شد و

بین آن روضه به امید شفا گفت حسین

و نمازش که به یاد حرمت میشکند

چون به هر رکعت خود جای خدا گفت حسین

نوکری که سرخود را ز غمت بشکسته

نوکری که وسط هروله ها گفت حسین

و همان کس که دگربار سفر را بسته

با تعجب پدرش گفت کجا گفت حسین

صحن سقا،حرم عشق، دم شش گوشه

زیر آن قبه و در شور و نوا گفت حسین

و همان کس که کنار حرمت جان داد و

و همان تک نفس خاتمه را گفت حسین

و شب اول قبرش که رسید اربابش

نوکر ایستاد و به او گفت شما؟ گفت حسین…

#ورود_کاروان_درکربلا

نینوا دشت بلا غاضریه کرببلا
زینبم غم نخوری منزل آخر اینجاست
کربلایی که به من وعدهء آن را دادند
جدم و مادرم و حضرت حیدر اینجاست

قدری آرام به هنگام پیاده شدنت
نظری جانب چشمان گهربارم کن
دختر شیر خدا این همه محرم داری
لطف کن تکیه به دستان علمدارم کن

پای بگذار به زانوی علمدار اول
بعد بگذار به این دشت بلا خواهر من
محمل وناقه بلند است به هنگام فرود
دست خود را بده در دست علی اکبر من

ای علمدار برو خیمۀ زینب برپا
وسط خیمۀ اصحاب و بنی هاشم کن
خواهرم خیمه مهیاست به هنگام ورود
تکیه بر دوش علمدار من و قاسم کن

بهر آسایش و آرامش اهل حرمم
به ابالفضل بگویید دهد ترتیبی
خیمه بر پابکند تا که جلوی خورشید
به گل روی سه ساله نرسد آسیبی

مشک ساقی پرِ آب است به همراه رباب
پسرم را همگی برده و سیراب کنید
من روی گریۀ ششماهۀ خود حساسم
دست در دست دهید و پسرم خواب کنید

این همه بغض نکن دست و دلم میلرزد
غم نخور پشت سر ماست دعای مادر
دشت ، آرام و حسین تو سرِ پاست هنوز
اتفاقی که نیفتاده هنوز ای خواهر

نه هنوز آمده شمر و نه هنوز آمده زجر
نه هنوزآمده خولی که بلایی خیزد
به ابالفضل اگر اذن دهم کوفه و شام
سر شمر وعمر سعد فرو می ریزد

اشکها را تو نگه دار برای گودال
که کند یاریِ اشک پدر و مادر من
صبر کن چند شب و روز دگر مانده هنوز
که ببینی به سر نیزهء اعدا سر من

مهدی_مقیمی

امام حسین (ع)

امشب به فلک رود خروشم
آوای عــزا رســد به گوشم
افتاده به سینه جنب و جوشم
تــا پیرهــن سیــه بپـوشم
من سینه زن حسین هستم
در حلقۀ مــاتمش نشستم
مظلوم حسین حسین حسین جان

خون دل ما دم حسین است
تنها غم ما، غم حسین است
این ماه محرّم حسین است
هنگامـۀ ماتم حسین است
ما گریه و اشک و آه داریم
مــا پیــرهن سیـاه داریم
مظلوم حسین حسین حسین جان

هنگام عــزا فرا رسیده
سرو قد مصطفی خمیده
رنگ از رخ فاطمه پریده
سرهـا شود از بدن بریده
ایـن مـاه عزاست ایهاالناس
اُفتد ز بـدن دو دست عباس
مظلوم حسین حسین حسین جان

ای فـاطمه صاحب عزایت!
دل عــاشق دشت کربلایت
چشمی!- کـه بگریم از برایت
اشکی که کنم روان به پایت
من در جگرم شراره دارم
داغ تـن پـاره پـاره دارم
مظلوم حسین حسین حسین جان

یـا فـاطمه رو بـه کربـلا کـن
امشب به حسین خود دعا کن
یــاد ســرِ از بــدن جدا کن
در مقتـل خـون، خدا خدا کن
کن گـریه بـرای نور عینت
لب تشنه فدا شود حسینت
مظلوم حسین حسین حسین جان

بـر سینه و سـر بـزن برادر
این ماه ز تیغ و تیر و خنجر
مقتـول شــود عــلیِّ‌‌اکبر
لب تشنه و پاره پاره پیکر
گردیـده حسین کربـلایی
یا حضرت فاطمه کجایی؟
مظلوم حسین حسین حسین جان

در سینه نفس شده شراره
انگار کـه مـی‌کنم نـظاره
بر حنجر طفل شیرخواره
گریم بـه گلوی پاره پاره
ماه عطش است و قحط آب است
شرمنـده ز اصغرش ربـاب است
مظلوم حسین جان



تاريخ : سوم شهریور ۱۳۹۸ | 19:47 | نویسنده : مهــدی یدالهـــی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.