لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
یا رقیه بنت الحسین؛
از همان عصری که دیدم خیمه ها آتش گرفت
با همه قهرم ولیکن با عمویم بیشتر
گشته ام شرمنده وقتی که عمویم را زدند
پیش چشمان همه رفت آبرویم بیشتر
دشمن نامرد وقتی دید تنها گشتهام.
خنجر از رو میکشد روی گلویم بیشتر
در بیابان تا که گم گشتم همه نامردها
پشت سر میآمدند از پیش رویم بیشتر
گر چه گوشم پاره شد بابا ولی نامردها
میکشیدند از قفا با خشم مویم بیشتر
از همان عصری که دیدم حنجرت ببریدهاند
دردها دارد تنم اما گلویم بیشتر
نام مادر بردهام ای کاش میدیدی مرا
با چه خشمی زد سنان سیلی به رویم بیشتر
تا که سرگرم سر ببریده گشتم در خراب
با پدر افتاد آن شب گفتگویم بیشتر
تاريخ : سیزدهم مهر ۱۳۹۸ | 12:2 | نویسنده : مهــدی یدالهـــی |









