مهـدی یدالهی

نوحه معروف امام حسین (ع)( انا مظلوم حسین )

مهــدی یدالهـــی
                مهـدی یدالهی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

نوحه معروف امام حسین (ع)( انا مظلوم حسین )

نوحه معروف امام حسین (ع)( انا مظلوم حسین )

أَنا مَظلوُم حُسین أَنا مَحروم حسین

لِمَ یا قومَ تُریدونَ بِبَغیٍ وَ فساد لِمَ تُسعون بِقتلی بِلجاجٍ وَ عِناد

لَیسَ وَالله سَوانا خَلفَ بَعدَ نَبی فَرَضَ اللهُ عَلی طاعَتُنا کُلِ عِباد

أَنا مَظلوُم حُسین أَنا مَحروم حسین

وَبنا قَد عَرَفَ اللهُ علی کُلِّ بَریّه وَ لَقَد طَهَّرَّنا اللهُ بِطُهِّرأَبَدیَّه

شَرَفَ الظّاهِرِ وَالباطِنِ فینا اَزَلیّه جَدُنا أَشرَفُ مِن کُلِ شریفٍ وَ جواد

أَنا مَظلوُم حُسین أَنا مَحروم حسین

چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی

در شما نیست ز اسلام نه نامی نه نشانی أَنا ظَمأن وَ قَد أخرَسَ نُطقی وَ لِسانی

أنا عَطشان وَ قد أَحرَقَ قلبی وَ فُوأدی

أَنا مَظلوُم حُسین أَنا مَحروم حسین

أنعمَ اللهُ علینا بِرسولٍ مَدنی هُوَ جَدّی وَ أَبی واسطه الکون علی

مَن لَهُ اُمِّ کَـأُمّی وَ هِیَ بِنتِ نَبی هذِهِ ألفَخرِ کَفافی بِصِلاحٍ و رشاد

أَنا مَظلوُم حُسین أَنا مَحروم حسین

گاه گفتی شه دین در بر صدیقه صغرا زینب خون شده دل دختر نیک اختر زهرا

إِصبری أُختی علی ما وَقَعَ الدَّهرِ علینا لَیس فی سانِحه الکون ثُباتٍ وَ مِهاد

أَنا مَظلوُم حُسین أَنا مَحروم حسین

عجبا وا عجبا امت گمراه که یکسر چشم پوشید ز حق نمک آل پیمبر

همه در ریختن خون من بی کس و یاور شده آماده و بگرفته به کف نیزه و خنجر

فَسَتُجُزون مِنَ الله إِذا قامَ مَعاد

أَنا مَظلوُم حُسین أَنا مَحروم حسین

گاه می زد شرر اندر جگر ((صامت)) دلخون به تسلای یتیمان دل افسرده محزون

یا سکینه و رُقیه لِفراقی لِمَ تُبکون حَسبیَ اللهُ کَفانا وَ هُوَ خَیرُ عِماد

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ ساعت 11:28 توسط علی آریان نژاد | نظرات

نوحه حضرت رقیه (س) اربعین حسینی

رقیه جان عمه ات شود به قربان تو بلبل شیرین زبان عمه به قربان تو

*********

زبس که روزوشبان ابا ابا گفته ای زدیدگان اشک غم همچو گوهر سُفته ای

به زیر خاک خرابه بانوا خفته ای زهجر دیدار باب پدر پدر گفته ای

عمه فدای تن کبودو عریان تو

عزیز عمه توچون زکربلا آمدی چوبلبل هرصبح وشام به صد نوا آمدی

زتازیان عدو شانه سیاه آمدی روی پدر دیدی و به صد بلا آمدی

عمه فدای تو و دیده گریان تو

رقیه جان نزد باب شکایت ازمامکن زصدمه راه شام ناله وغوغا مکن

حکایت از جراحت پیکر واعضا مکن زصدمه راه شام چه بی پناه آمدی

فدای آن کبودی فسرده لبهای تو

زسیلی شمردون کبودشد روی تو درآفتاب شرر سوخت گل روی تو

چرافسرده شده صورت نیکوی تو نشین زمانی برم شانه کنم موی تو

خرابه ماتم شده زآه وافغان تو دل عزیزپدرحزین زغمها مکن

فدای آن کبودی فسرده شش ماهه تو

نوحه بحر طویل معروف حضرت عباس (ع)

شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا اباالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان ، که بُدی صاحب طبل و علم و بیرق و سیف و حشم و با رقم و با رمق اندر لب او ماه بنی هاشم وعباس علمدار و سپهدار و جهانگیر و جهان بخش و دگر نایب و سقا.

دید کاندر حرم خسرو خوبان، شده بس ناله و افغان و پر از شیون طفلان، همه شان سینه زنان، نوحه کنان، موی پریشان، دل بریان، سوی عباس شتابان، که عمو جان چه شود جرعه ی آبی برسانی به لب سوختگان، کز عطش آتش بگرفته گلوی ما. شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

غضب آلود ز غیرت شد و عباس بشد موی تنش راست، زجا خواست، بخود گفت که عباس، تو اشجع به همه ناس، عجب از تو است که با این همه مردی و شجاعت، شود از صولت تو زهره ی شیر فلکی آب، عجب آسوده نشستی و روان شو بنما آب مهیا.

پس علم کرد قد سرو دل آرا، به سرش تاج زمِغفِر که زدی طعنه به قیصر، به تنش کرده زره چشمه ی او تنگتر از چشم حسودان بد اختر، به کمر بست یکی تیغ مهندی به میان سرو، دو پیکر، به سردوش یک اسپر به مثل گنبد مینا.

پس ز اصطبل برون کرد، یکی توسن صرصر تک و ، فرّخ رخ و طاووس دُم و یال پر انبوه به پیکر چو یکی کوه، خط و خال چو آهو، که از شیهۀ او گوش فلک کر شد و رفتی به ثریا.

پس بیاویخت بدوش دگر خویش، یکی مشک چو مشکی که بدی خشک تر از لعل لب ماه مدینه، گل گلزار سکینه، به فغان گفت که یا بنت اخا، ناله مکن، ضجّه مزن، ز آنکه عموی تو نمرده روم الحال کنم بهر تو من آب مهیا.

پور حیدر چو یکی مرغ سبک روح، مکان کرد روی عرشه ی زین، روح الامین، گفت که ای احسنت از آن مادر فرزانه، که آورد چو تو شیر دل و ناموری را که دو زانوش گذشتی ز سرو گوش فرس یکسره هی هی به تکاور زدی همچون علی عالی اعلی.

پس به تعجیل سوی شط فرات آمده، مانند سکندر، زپی آب حیات آمده، آن شیر غضنفر، نظری کرد بر آن آب، که چون اشکم ماهی بزدی موج بفرمود که ای آب، عجب موج زنی، لیک نداری خبر از تشنگی عترت طاها.

پس به تکبیر بزد نعره، همان شیر به جولان شد و در صحنه ی میدان شد و پاشید زهم لشکر کفار، یکی گفت که ای قوم گریزید که این است ابوالقِربَه، تَهمتَن، لقبش ماه بنی هاشم و باشد پسر حیدر صفدر، شده منسوب به سقا.

از چه ای آب، عجب می روی، اما خبرت نیست، سکینه، گل گلزار مدینه، رخ مهش بفسرده، زعطش غش بنموده، آخر ای آب تویی مهریه فاطمه اما پسرش شد ز تو محروم، همان سید مظلوم، الهی که گل آلود شوی، تا به ابد (شوقی) غمدیده از این غم شده دیوانه و شیدا.

(نکات مهم در نوحه )

تیغ مهندی : تیغی که در هند ساخته باشند و بدین معنی پولاد هندی نیز استعمال کنند.

ابوالقربه : در لغت عرب، قِرْبَة به معنای «مشک آب» است. حضرت عباس (علیه السلام) را به دلیل آبرسانی در کربلا، این‌گونه نامیده‌اند. در بسیاری از منابع تاریخی و رجالی، ابو القربه را برای حضرت ذکر کرده‌اند.



تاريخ : پانزدهم مرداد ۱۴۰۳ | 13:57 | نویسنده : مهــدی یدالهـــی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.