مهـدی یدالهی

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

مهــدی یدالهـــی
                مهـدی یدالهی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

مسجد كوفه ببین عزم سفر كرد على با دلى خون ز تو هم قطع نظر كرد على

مسجد كوفه مگر مسجدالاقصایى تو كه ز محراب تو تا عرش سفر كرد على

رفت آن شب كه به مهمانى امّ كلثوم دخترش را ز غمى سخت خبر كرد على

خبر از كشتن خود داد به تكبیر و فسوس هر زمان جانب افلاك نظر كرد على

كس چو او روزه یك ساعته هرگز نگرفت چون كه افطار به هنگام سفر كرد على

گرچه جانش سفر تیر بلا بود، آخر پیش شمشیر ستم فرق سپر كرد على

ریخت بر دامن محراب ز فرق سر او آنچه اندوخته از خون جگر كرد على

گرچه در هر نفسى بود على را معراج غوطه در خون زد و معراج دگر كرد على

شب هاي احيا در فراق تو گذر شد عمرم تباه است و ز هجر تو سپر شد

اي روضه خوان و يوسف زهرا کجايي آقا بيا روزم شب و شب هم سحر شد

از اول ماه خدا ياد تو هستم اما چرا اين ناله هايم بي اثر شد

آقا اجازه شب شب قدر است و روضه از کوفه تا کرب و بلا خاکم به سر شد

مولاي دين رفت و جسارت ها شروع شد در سينه هاشان بغض مولا پر ثمر شد

اما امان از روضه اي که خون تو گريي آقا اسارت رفت و زينب در خطر شد

بي تو چه سخت است از سر و سرنيزه گفتن مولا بيا چون يک سه ساله در به در شد

طشت طلا و خيزران ها بر حسينت بزم شراب و دختري غرق نظر شد

وقتي جسارت بر سر ببريده کردند مويش سپيد و زينب تو خون جگر شد

اين بار در شام و پليدي هاي بسيار گويد رقيه اي پدر وقت سفر شد

مولا حلالم کن ولي اي صاحب من چشمان زهرا مادرت از گريه تر شد

شهادت حضرت علی (ع)

شب قدر است و بابایی کنار دخترش باشد بود خرسند دختر زینکه بابا در برش یاشد

کند سعی وتلاشی خوش به بابا بگذرد امشب به روی زانوی بابای خوب خود سرش باشد

ببیند او دگرگونی احوال پدر امشب به لبها آیه ی امن یجیب المضطرش باشد

علی با فکر فردا آسمان را بنگرد هردم تو گویی کو شهادت در خیال منظرش باشد

شب قدر عجیبی دارد امشب مرتضی حیدر دل دختر بشور افتاده بهر دلبرش باشد

خدایا کاش امشب را نباشد هیچ پایانی که از تیغ جفا مولا علی خونین سرش باشد

نیاید آن زمانی که ندای قد قتل آید زمین وآسمان در سوگ تنها لنگرش باشد

نیاید آندمی که دخترش زینب سرش بیند غمین ازبهر حال وروز بابا حیدرش باشد

نیاید روزهای بی پناهی یتیمانی وکوفه شاهد قتل امیر ورهبرش باشد

شب قدر است و امشب راز دارم نگه تا صبح امشب باز دارم
شب قدر است و بايد قدر دانم قدم در پيشگاه قدر دانم
شب قدر است و امشب هجر مولاست دلم از عشق پر شور و غوغاست
شب قدراست و اخترها غمينند تو گويى جملگى سر در جبينند
بلى امشب شب بيمارى اوست شب توديع يار خوب و نيكوست
شب سرخ شهادت بين تو امشب شب درد سعادت بين تو امشب
چه امشب ديده‏اش خونبار و گريان نظر افكند او بر شير يزدان
على اى فاتح هم بدر و خيبر على اى بر يتيمان جمله سرور
سر خونين خود بردار اى دوست ببين زينب كه طور، رخساره‏ ى اوست
حسن بنگر، حسين و هم ابوالفضل عنايت كن، كرم بنما، نما بذل


موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان

تاريخ : بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳ | 11:17 | نویسنده : مهــدی یدالهـــی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.