محدودیتهای شدید حاکم بر زندگی امام عسکری(ع) سبب شد تا آن حضرت برای ارتباط با شیعیان، نمایندگانی برگزیند. عثمان بن سعید از نمایندگان خاص وی بود که پس از وفات امام عسکری(ع) و با ورود به عصر غیبت صغری، بهعنوان نخستین وکیل و نایب خاص امام زمان(ع) نیز ایفای نقش کرد.
امام عسکری(ع) در اول ربیع الاول سال ۲۶۰ق بیمار شد و در هشتم همان ماه، در ۲۸ سالگی در سامرا درگذشت و در خانهای که پدرش دفن شده بود مدفون شد. تا به امروز حرم امامین عسکریین(ع) دو بار به دست ترویستها تخریب شده است. اولین حمله در ۳ اسفند ۱۳۸۴ و دومین حمله پس از گذشت شانزده ماه در ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ رخ داد.
احادیثی که از امام عسکری(ع) نقل شده درباره موضوعات مختلفی است، از جمله تفسیر قرآن، اخلاق، فقه، امور اعتقادی، ادعیه، زیارت.
محتویات
[نهفتن]معرفی
نسب
نسب امام حسن عسکری(ع) چنین است: حسن ابن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام. او فرزند امام هادی، دهمین امام شیعیان اثنی عشری است.
به نقل از منابع شیعی، مادر آن حضرت کنیزی به نام حُدیث یا «حدیثه» بوده است.[۲] برخی دیگر از منابع نیز نام مادر آن حضرت را «سوسن»،[۳] «عسفان»[۴] و «سلیل»[۵] دانستهاند و با عبارت «او از زنان عارفه و صالحه بود» وی را ستودهاند.[۶]
لقبها
لقبهای وی را هادی، نقی، زکی، رفیق و صامت ذکر کردهاند. برخی از مورخان لقب «خالص» را هم گفتهاند.[۷] «ابن الرضا» نیز لقبی است که امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری(علیهم السّلام) به آن شهرت یافتهاند.[۸]
لقب «عسکری» نیز مشترک میان امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع)، است زیرا هر دو در شهر سامرا اقامت اجباری داشتند. «عسکر» عنوان غیرمشهوری برای سامرا بوده است.[۹] همچنین به خاطر اشتراک نام «حسن» میان ایشان و امام مجتبی، ایشان را حسن «اخیر» نیز خواندهاند.[۱۰]
کنیه
کنیه وی «ابومحمد» بود.[۱۱] در بعضی منابع کنیههای ابوالحسن[۱۲]، ابوالحجه[۱۳]، ابوالقائم[۱۴] نیز به کار رفتهاست.
مشخصات ظاهری
احمد بن عبید الله بن خاقان مشخصات ظاهری امام عسکری(ع) را چنین وصف کرده است: دارای چشمانی سیاه، قامتی نیکو، صورتی زیبا و بدنی موزون.[۱۵]
تولد
امام عسکری(ع):
«تواضع نعمتی است که مورد حسادت کسی قرار نمیگیرد»
به اتفاق منابع معتبر، حضرت در مدینه متولد شد.[۱۶] در برخی منابع از تولد او در سامرا سخن رفته[۱۷] که خطاست.
کلینی و بیشتر منابع متقدم امامی ولادت حضرت را در ربیع الاخر سال ۲۳۲ق[۱۸] دانستهند. این نقل در روایتی از زبان خود حضرت آمده است.[۱۹] شیخ مفید در برخی از آثارش ولادت امام را دهم ربیع الاخر آورده است.[۲۰] در سده ششم قمری این قول به حاشیه رفت و تولد حضرت در هشتم ربیع الآخر شهرت یافته است[۲۱] که قول مشهور نزد معاصران امامیه نیز هست. برخی منابع متقدم از امامیه و اهل سنت ولادت حضرت را در سال ۲۳۱ نیز نوشتهاند.[۲۲]
همسر و فرزند
طبق نقل مشهور،امام عسکری(ع) هرگز همسری اختیار نکرد و نسل وی تنها از طریق کنیزی ادامه یافت که مادر حضرت مهدی(ع) است. اما بنابر نقل شیخ صدوق و شهید ثانی مادر امام زمان(ع) کنیز نبود و به تزویج امام عسکری(ع) در آمده بود.[۲۳]
منابع، نام مادر امام مهدی(ع) را متعدد و مختلف ذکر کردهاند. در منابع آمده است امام حسن عسکری(ع) خادمان و کنیزان متعدد رومی و صقلایی و ترک داشت[۲۴] و شاید این اختلاف در نام مادر امام زمان، از سویی به سبب تعدد کنیزان و از سوی دیگر به منظور پنهان نگاهداشتن تولد امام مهدی(ع) بوده است.
در کنار نام نرجس که در طی قرون پسین بیشتر به عنوان مادر امام زمان(ع) برای شیعیان شناخته شده،[۲۵] مشهورترین نامی که در منابع دیده میشود صقیل است.[۲۶]
از دیگر نامهای ذکر شده میتوان به سوسن،[۲۷] ریحانه و مریم اشاره کرد.[۲۸]
بر اساس غالب منابع شیعه و سنی، تنها فرزند آن حضرت، امام زمان(ع) مسمّا به محمد است.[۲۹]
از آنجا که امام عسکری(ع) پدر امام مهدی(ع) است[۳۰] همواره این چهره از شخصیت امام عسکری(ع) برای شیعیان شاخص و پررنگ بوده است. بنابر آنچه نزد امامیه مشهور است، تولد امام مهدی(ع) در نیمه شعبان ۲۵۵ق واقع شد، اما تاریخهای دیگر نیز درباره تولد آن حضرت در سالهای ۲۵۶ و ۲۵۴ق آمده است.[۳۱]
درباره فرزندان حضرت، اقوال دیگری هم وجود دارد. برخی او را دارای ۳ فرزند پسر و ۳ دختر شمردهاند[۳۲] مشابه قول اخیر نزد امامیه هم دیده میشود؛ خصیبی افزون بر امام مهدی(ع) از دو دختر به نامهای فاطمه و دلاله نام برده[۳۳] و ابن ابی الثلج افزون بر آن امام، پسری به نام موسی و دو دختر به نامهای فاطمه و عایشه (یا ام موسی) را برشمرده است،[۳۴] اما در برخی کتب انساب، نامهای ذکر شده، خواهران و برادران امام حسن عسکری هستند[۳۵] که شاید با فرزندان او خلط شدهاند. به عکس، برخی از عالمان اهل سنت چون ابن جریر طبری، یحیی بن صاعد و ابن حزم معتقد بودند که آن حضرت اصلاً فرزندی نداشته است.[۳۶]
دلایل و مدت امامت
شیخ مفید معتقد است حسن بن علی (امام عسکری) پس از رحلت پدرش امام هادی(ع) در سال ۲۵۴ق، با توجه به دارا بودن فضائل لازم و برتری بر همه همعصرانش در امور مربوط به امامت، و نیز با توجه به روایات امام هادی(ع)، امام یازدهم شیعه است.[۳۷] در روایتی، به نقل از علی بن عمر نوفلی آمده است:
- «همراه با امام هادی علیهالسلام در حیاط خانهاش بودم که فرزندش محمّد -ابوجعفر- بر ما گذشت. عرض کردم: فدایت گردم! او امام ما پس از شما خواهد بود؟ فرمود: امام شما پس از من حسن(ع) خواهد بود».[۳۸]
به جز عدهای که به امامت محمد بن علی (که در زمان حیات پدرش امام هادی علیهالسلام وفات کرد) گرویدند و تعداد انگشت شماری که جعفر بن علی را امام خود دانستند، اکثریت یاران امام هادی(ع) به امامت امام حسن عسکری گردن نهادند. مسعودی، بیشتر شیعه اثنی عشری را از پیروان امام عسکری و فرزندش میداند که این فرقه در تاریخ به قطعیه معروف شدهاند.[۳۹]
امام عسکری(ع) به مدت ۶ سال امامت کرد (از ۲۵۴ تا ۲۶۰) و پس از شهادت، فرزندش امام زمان(ع) به امامت رسیدند.
زندگی در سامرا
امام حسن عسکری(ع) به همراه پدرش در سال ۲۳۳ق/۸۴۷م در یک سالگی به سامرا آورده شد و زندگیاش را در همان جا ادامه داد.[۴۰]
ارتباط با شیعیان
سالهای زندگی امام در سامرا، جز چند نوبتی که به زندان افتاد، به ظاهر همانند شهروندی عادی بود هرچند رفتار وی زیر نظر حکومت عباسی قرار داشت. بر مبنای شواهد و قرائن تاریخی میتوان ادعا کرد که امام عسکری(ع) همانند سایر امامان شیعه، در صورت آزاد بودن، مدینه را به جای سامرا برای زندگی انتخاب میکرد. به همین جهت اقامت طولانی او در سامرا نوعی بازداشت از طرف خلفای عباسی به حساب میآید. این مسأله به خصوص به علت وجود شبکه منظم و متشکل شیعیان که از مدتها قبل شکل گرفته بود، در نظر خلیفه از اهمیت فراوانی برخوردار بود و سبب نگرانی میشد و وحشت او را فراهم میآورد.
امام عسکری(ع):
«عبادت، بسیاری روزه و نماز نیست، بلکه عبادت، اندیشیدن بسیار در امر الهی است»
به همین جهت از امام خواسته بودند حضور خود را در سامرا، به طور مداوم به آگاهی حکومت عباسی برساند؛ چنان که طبق نقل یکی از خدمتکاران امام، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود دردار الخلافه (در بعضی نسخهها «دار العامه» آمده که گویا منظور همان «دار الخلافه» است.) حاضر شود.[۴۱] چنین حضوری، گرچه در ظاهر نوعی احترام برای آن حضرت تلقی میشد، ولی در واقع صرفاً وسیله کنترل او از نظر خلیفه بود.
شیعیان برای دیدن امام مشکل داشتند؛ چندانکه یک بار، موقعی که خلیفه برای دیدن صاحب البصره (والی بصره) میرفت، و امام را نیز همراه خویش میبرد، اصحاب امام در طول راه خود را برای دیدن وی آماده میکردند.[۴۲] از این حکایت به خوبی میتوان فهمید که در زندگی امام حداقل دورانی وجود داشته که امکان دیدن مستقیم وی نبوده است.
اسماعیل بن محمد میگوید: برای طلب پول در سر راه آن حضرت نشستم و هنگام عبور امام تقاضای کمک مالی از وی کردم.[۴۳]
راوی دیگر نقل میکند در یکی از روزها که قرار بود امام بهدار الخلافه برود ما در عسکر به انتظار دیدار وی جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت توقیعی [یعنی نوشتهای] بدین مضمون به ما رسید: کسی بر من سلام و حتی اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا در امان نیستید.[۴۴] این روایت به خوبی نشان میدهد که دستگاه خلافت تا چه حد روابط امام با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را کنترل میکرده است. البته امام و شیعیانش در فرصتهای گوناگونی همدیگر را ملاقات میکردهاند و سرپوشهایی نیز برای این تماسها وجود داشته است. یکی از بهترین راههای ارتباطی شیعیان با امام، مکاتبه بوده که در منابع نیز فراوان به آن برمیخوریم.[۴۵]
محدودیتهای شدید حاکم بر زندگی امام عسکری(ع) سبب شد که حضرت از نمایندگانی جهت ارتباط با شیعیان استفاده نماید در شمار این افراد به ویژه باید از عقید، خادم خاص وی یاد کرد که از کودکی او را بزرگ کرده، و حامل بسیاری از نامههای او به شیعیان بوده است[۴۶] و فردی با کنیه غریب ابوالادیان که خادم حضرت بوده، و ارسال برخی نامهها را به عهده داشته است[۴۷] اما مشخصاً کسی که در منابع امامی به عنوان باب [نماینده و رابط امام با مردم] شناخته شده، عثمان بن سعید است. همین عثمان بن سعید پس از وفات امام عسکری(ع) و با ورود به عصر غیبت صغری، به عنوان نخستین وکیل و نایب خاص امام زمان(ع) نیز ایفای نقش کرده است.[۴۸]
موقعیت امام در سامرا
امام عسکری علیهالسلام اگر چه بسیار جوان بود، ولی به دلیل موقعیت بلند علمی و اخلاقی، به ویژه رهبری شیعیان و اعتقاد بیشائبه آنان به امام و احترام بیچون و چرای مردم از وی، شهرت فراوانی پیدا کرده بود. نیز به دلیل آن که مورد توجه عام و خاص بود، حاکمیت عباسی جز در مواردی چند، در ظاهر رفتار احترام آمیزی از خود نسبت به آن حضرت نشان میداد.
سعد بن عبدالله اشعری قمی از علمای معروف شیعه که احتمالا به ملاقات امام عسکری(ع) نیز شرفیاب شده[۴۹] میگوید: در شعبان سال ۲۷۸ -۱۸ سال پس از رحلت امام(ع)- در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان پدرش وزیر معتمد عباسی بود.[۵۰] -که آن روزها مسئولیت خراج قم را بر عهده داشت و به آل محمد و مردم قم نیز عداوت میورزید- نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساکن سامرا و مذهب و موقعیت آنان در پیش حاکم به میان آمد، احمد گفت: من کسی از علویان را چون حسن بن علی عسکری علیهالسلام در سامرا ندیده و نشنیده بودم که این چنین به وقار و عفاف و زیرکی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد، چنان که او را بر افراد مسن حتی امراء و وزراء و منشیان نیز برتری میدادند. روزی من بالای سر پدرم ایستاده بودم؛ آن روز پدرم برای دیدار با مردم نشسته بود. یکی از حاجبان وارد شد و گفت: ابن الرضا در بیرون در ایستاده است. پدرم با صدای بلندی گفت: او را اجازه ورود بدهید و آن حضرت وارد شد...
امام عسکری(ع):
«شادی نمودن نزد شخص اندوهگین، دور از ادب است»
وقتی پدرم او را دید چند قدم به سوی او رفت، کاری که ندیده بودم با کسی حتی امرا و ولات عهد انجام بدهد. وقتی به او نزدیک شد، دست به گردنش انداخت و صورت و پیشانی او را بوسید. آنگاه دستش را گرفت و در جای خود نشاند.
پدرم خود روبروی او نشست و با وی به گفتگو پرداخت. در سخنان خود، او را با کنیه -که حاکی از احترام او بود- مورد خطاب قرار میداد و مرتب میگفت: پدر و مادرم فدایت.... شب هنگام نزد پدرم رفتم... و از وی پرسیدم: پدر! آن شخص که امروز آن همه اجلال و احترامش نمودی، چه کسی بود که حتی پدر و مادرت را فدای او میکردی؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضیان بود؛ آنگاه ساکت شد. چند لحظه بعد سکوتش را شکست و ادامه داد: فرزندم اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنی هاشم، جز او کسی شایستگی تصدی آن را ندارد. او به خاطر فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیکو سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را دیده بودی مردی بود بزرگوار، عاقل، نیکوکار و فاضل. با شنیدن این سخنان آتش خشم سرتاسر وجودم را فرا گرفت. در عین حال حس کنجکاویم برای شناختن او برانگیخته شد.
از هر کس از بنی هاشم، منشیان، قضات، فقها، حتی مردم عادی که دربارهاش سؤال میکردم او را در نزد آنان در نهایت جلالت و بزرگواری و مقدم بر سایر افراد اهل بیت مییافتم. همه میگفتند: او امام رافضیان است. از آن پس اهمیت وی پیش من رو به فزونی گذاشت؛ زیرا دوست و دشمن او را به نیکی میستودند.[۵۱]
این روایت با توجه به راوی آن که خود یکی از معاندان سر سخت اهل بیت بوده، موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام را در میان عامه مردم و حتی خواص نشان میدهد. خادم امام عسکری علیهالسلام میگوید: روزهایی که امام به مقر خلافت میرفت، شور و شعف عجیبی در مردم پیدا میشد. خیابانهای مسیر آن حضرت از جمعیتی که سوار بر مرکبهای خود بودند، پر میشد. وقتی امام تشریف میآوردند، هیاهو یک باره خاموش میگشت. آن حضرت از میان جمعیت گذشته و وارد مجلس میشد.[۵۲] طبیعی است که باید بیشترین این افراد از شیعیانی باشند که از مناطق دور و نزدیک برای دیدن امام به سامرا میآمدند؛ هر چند ارادت سایر مردم نسبت به فرزندان رسول خدا نیز آنها را برای دیدن امام تهییج کرده و سبب فزونی جمعیت میشد.
خلفای هم عصر امام عسکری(ع)
دوره امامت امام حسن عسکری علیهالسلام همزمان با سه خلیفه عباسی بود: معتز عباسی(۲۵۲ ۲۵۵ق)، مهتدی (۲۵۵۲۵۶ق) و معتمد (۲۵۶ ۲۷۹ق).[۵۳]
دورانهای بازداشت امام
همان گونه که اشاره شد جلب امام هادی(ع) به همراه امام عسکری(ع) به سامرا به دستور متوکل عباسی، خود به معنای زندانی کردن این دو امام در آن شهر به منظور کنترل آنها و روابطشان با شیعیان بود. در مواردی در بازداشت این پدر و فرزند، سختگیری بیشتری اعمال میشد؛ به ویژه هنگام پیدایش جریانات خاصی که نوعی تهدید بر ضد حاکمیت بود، شخص امام با شماری از یاران نزدیکش به زندان میافتاد. روایات زیادی درباره بازداشت امام عسکری علیهالسلام وجود دارد. صیمری در کتاب «الاوصیاء» روایت کرده که گفت: من خود خط ابومحمد عسکری(ع) را هنگام خروج از زندان معتمد دیدم که این آیه را نوشته بود:
یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ (ترجمه: می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا -گرچه کافران را ناخوش افتد- نور خود را کامل خواهد گردانید)[ ۶۱–۸]
شیخ مفید از محمد بن اسماعیل علوی چنین روایت کرده: امام عسکری(ع) نزد علی بن اوتامش (یا بارمش) زندانی شد. این مرد از دشمنان سرسخت آل ابی طالب بود. به وی دستور داده شد درباره امام هر چه میتواند تند و سختگیر باشد. اما وی با دیدن آن حضرت در حالی از او جدا شد که بیش از دیگران عظمت الهی آن حضرت را شناخته و از او ستایش میکرد.[۵۴]
شهادت
حضرت اندکی پیش از وفاتش در اواخر ۲۵۹ق، مادرش را به حج فرستاد و آنچه را که در سال ۲۶۰ق برایش رخ خواهد داد بدو گفت و سفارشهایش را به فرزندش حضرت مهدی(عج) نمود و اسم اعظم، و میراث امامت و سلاح را بدو تسلیم کرد. مادر امام روانه مکه شد و حضرت مهدی(عج) را نیز با خود برد.[۵۵]
امام عسکری(ع) در اول ربیع الاول سال ۲۶۰ق بیمار شد و در هشتم همان ماه، در سن ۲۸ سالگی در سرّ من رأی (سامرا) درگذشت و در خانهای که پدرش دفن شده بود مدفون شد.[۵۶]
طبرسی (متوفای ۵۴۸ق) مینویسد: بیشتر اصحاب ما (یعنی علمای شیعه) بر این باورند که علت درگذشت امام عسکری(ع)، مسمومیت بوده است و ادامه میدهد که هممچنین پدرش و جدش و همه امامان شیعه به شهادت رسیدهاند و دلیل علمای شیعه بر این امر، روایت امام صادق(ع) است که میفرماید: «والله ما منا الا مقتول شهید» (بخدا سوگند، همه ما کشته و به شهادت میرسیم).[۵۷]
موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان









